+
نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1392ساعت 22  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 15  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 15  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت 10  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت 9  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در جمعه 28 آبان1389ساعت 10  توسط علی عرب زاده
|
ديشب به سرم بازهواي دگر افتاد
در خواب، مرا سوي خراسان گذر افتاد
چشمم به ضريح شه والاگهر افتاد
اين شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد
با آل علي هر كه در افتاد برافتاد
این قبر غریب الغربا خسرو طوس است
این قبر مغیث الضعفا شمس شموس است
خاک در او مرجع ارواح و نفوس است
باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد
با آل علی هر که در افتاد بر افتاد
هر کس که به این سلسلهء پاک جفا کرد
بد کرد نفهمید غلط کرد و خطا کرد
دیدی که یزید از ستم و کینه چها کرد
آخر بدرک رفت و به جانش شرر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
حوران بهشتي، زده اندر حرمش صف خيل ملك از نور طبقها همه بركف شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف اينجاست كه تاج از سر هر تاجور افتاد با آل علي هر كه در افتاد برافتاداولاد علي شافع يوم عرصاتند داراي مقامات رفيعالدرجاتند در روز قيامت همه اسباب نجاتند اي واي بر آن كس كه به اين دوده در افتاد با آل علي هر كه در افتاد برافتاد
+
نوشته شده در سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 13  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 21  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 21  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در شنبه 28 فروردین1389ساعت 6  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 فروردین1389ساعت 4  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 فروردین1389ساعت 5  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در جمعه 30 بهمن1388ساعت 14  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در جمعه 23 بهمن1388ساعت 20  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در شنبه 17 بهمن1388ساعت 20  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در جمعه 16 بهمن1388ساعت 22  توسط علی عرب زاده
|
چند صلوات براي شادي روح شهداي چاهيكن
وقتتو نمي گيره دستتو مي گيره












+
نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 19  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 دی1388ساعت 22  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در شنبه 19 دی1388ساعت 21  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 دی1388ساعت 10  توسط علی عرب زاده
|
برای مشاهده تصویر اصلی روی تصاویر کلیک کنید
+
نوشته شده در دوشنبه 14 دی1388ساعت 21  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در یکشنبه 6 دی1388ساعت 21  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 22  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در شنبه 28 آذر1388ساعت 23  توسط علی عرب زاده
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 22  توسط علی عرب زاده
|
خبر، خیلی سریع دهان به دهان گشت وبه روستاها وشهرهای اطراف رسید وبا این خبر اکثریت مردم بارسفر بستند...................................................................................... خبر این بود،امسال یعنی سال دهم هجرت پیامبر(ص) به زیارت خانه خدا می روند واین آخریـــــــن سفر رسول خداست وشاید همین مسئله (آخرین سفر) بود که اهمیت مسئله را زیادتر کرده بود خلاصـــــه زن ومرد پیر وجوان ،کوچک وبزرگ راهی مکه شدند تا بعضی اعمـال حج را به طور کامل از نبی مکرم اسلام یاد بگیرند وبرخی مسائــل اعتقادی شان را از لبان پیغمبـــر بشنوند وبعضی هم می خواستند برای آخرین بار با رسولخدا حج به جا آورند .................................................................................................................................................... مراسم عبادی حج انجام شد ،همه بار سفر بستند وازمکه خارج شدند مسیر بازگشت بــــــــرای تمــــامی کاروانها تا منطقه ای به نام جحفه مشترک بود وآنجا از هم جــــــــدا می شدند گروهی به سوی مدینه می رفتند.وعده ای به یمن وبرخی به عراق. هنگام ظهر رسول خدا (ص) وگروه بسیاری که همـــراه ایشان بودند به نقطه ای از بیابان ِجحفه رسیدند که برکـــه ای از آب وچند درختچه ، توقف گاهی فراهم آورده بود وآن منزلگــــاه را غدیر خم می نامیدند دراین هنگام ناگهان پیک حق آمد وفرمان ایست داد *درغدیر خم که نام برکه ای است* *داد احمد را خدا فرمـان ایست * بلافاصله پیامبر فرمود توقف کنید کسانی که جلو تررفته اند بگوئید برگردند صبر کنید تا آنانکه عقب مانده اند برسند معلوم بــود امر بسیار مهمی درکار است همـــــه منتظر نشستند با رسیدن کاروان اعلام نماز جماعت شد وبزرگترین اجتماع مسلمانان آن زمـــان کــــه شمارشان را تا 120 هزا رنفـــــر نوشته اندتشکیل شد.نماز ظهـــــر وعصر خوانده شد منبری از جهاز شتران فراهم آورده اند رسولخدا بالای منبر رفتند وامیرمــــومنان حضرت علی (ع) را نیز بـــه نزد خود خواندندوبرآن بلندی درسمت راست خویش نگه داشتند وآغــاز سخن نموده مفصل ترین خطبـــه خویش را به گوش آن جماعـــت رساندند سخن را ادامه دادند تـا جائی رسید که حضرت(ص) فرمودند :ای مردم چه کسی برشما از خودتان سزاوارتر است؟ پاسخ دادند خداوپیامبرش. حضرت دست عــــــــلی بن ابیطالب(ع) را گرفتند وبالاآوردندوفرمودند: من کنت مولاه فهذا علی مولاه مردم هرکس تا بـــــه حـــــــال من مولا وسرپرست او بودم این علی بعد از من مولا وسرپرســـــــت اوست بعد حضرت دعا کردند اللهـــــم وال من والاه وعادمن عاداه بعــداز آن همه وهمه حتی مخالفین حضـــرت علی (ع) با ایشان بیعت کردند وبـــــــــه حضرت تبریک گفتنداما....
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 18  توسط علی عرب زاده
|